چلچراغياي در ميان نخبگان!
شنبه سوم شهريورماه به مناسبت روز جوان قرار بود تعدادي از جوانهاي نخبه (نزديك100 نفر) با رئيسجمهور ملاقات داشته باشند. من هم به واسطه دوستي كارت ملاقاتي گرفتم و در جلسه شركت كردم. ساعت 20/3 رسيديم ابتداي خيابان پاستور. موقع عبور از يكي از اين گيتهاي حراست صداي آژير بلند شد. نگهبانها گفتند اشياي فلزيات را تحويل بده. وقتي پول خردهاي توي جيبم را ريختم روي ميز، فقط خودم بودم كه نميخنديدم. مراسم يك ساعت با تاخير شروع شد. شربت پرتقالي خورديم و رفتيم داخل. رديفهاي اول همه پر شدهاند، اما تا رديف پنجم هر چه چشمچشم ميكنم (البته در قسمت مردانه) همه موها سفيد يا جوگندمي است. انگار جوانان ديروز هم حسابي توي جلسه هستند. بعد از يك سري برنامههاي روتين نوبت چندتايي از نخبهها شد تا بروند پشت تريبون و به نمايندگي از بقيه حرف بزنند. اولين نفر يك جوان يزدي بود كه كلي اختراع داشت و يكي از آنها دستگاه واكسزني خودكار بود. پسر وقتي پشت تريبون آمد، بعد از كلي گله كه چرا فقط المپياديها را نخبه معرفي ميكنيد، گفت: «آقاي رئيسجمهور چرا همهاش ما نخبهها بايد برويم در كارخانهها كار كنيم؟ چرا نميشود خودمان كارخانه بزنيم و چند نفري را استخدام كنيم؟ اينطوري ايجاد اشتغال ميشود! لطفاً تسهيلاتي فراهم كنيد تا ما هم بتوانيم كارخانه بزنيم...» نخبه بعدي يك روحاني بود و صحبتهايي درباره آينده حوزه داشت. نفر بعدي پسري از چهارمحال و بختياري بود كه فقط از رئيس جمهور تمجيد و ستايش كرد. بعد از او پسر ديگري آمد كه از وضعيت كنوني دانشگاهها تقدير كرد و گفت: «آقاي رئيسجمهور، متشكريم كه اين شرايط را براي ما به وجود آوردهايد. من اين را از طرف همه دانشجويان كشور ميگويم.» نفر بعدي خانمي بود كه دكتراي مهندسي مكانيك داشت و كلي عنوان در كشورهاي خارجي به دست آورده بود. او كه پشت تريبون آمد، گفت: «آقاي رئيسجمهور من اينجا نه به عنوان يك نخبه كه به نمايندگي از طرف همه جوانان ايران كه اينجا نيستند و نمايندهاي هم ندارند، حرف ميزنم.» او اشارههايي به شرايط بد جامعه و نبود شغل براي جوانها كرد و گفت بايد فكري به حال اين نسل بكنيم كه قرار است آيندهساز ايران باشد و اگر اوضاع همينطور پيش برود ديگر اميدي به آنها نيست. نكتهاي كه در اين ميان قابل توجه بود و آدم را اذيت ميكرد، همهمهاي بود كه موقع حرف زدن اين خانم فضاي سالن را پر كرده بود. بعد رئيس جمهور پشت تريبون رفت و گفت: «روز جوان است و جوانها مخاطب ما هستند. به همين خاطر آدم كلي حرف براي زدن دارد. ما بارها ثابت كردهايم كه دولت ما دولت جوانمحوري است. ما روي جوانها زياد سرمايهگذاري كردهايم و اين را نشان هم دادهايم و به همين خاطر كلي هم از بيرون اذيتمان كردهاند و دربارهمان چيزها نوشتهاند.مثلاً الان ما آمدهايم يك وزير جوان براي وزارت صنايع پيشنهاد دادهايم، اينقدر سنگاندازي ميكنند و از بيرون غر ميزنند كه نگو. ردپاي روي برف را كه ديدهايد، اگر ردي روي آن نباشد، شما با شهامت از روي آن رد ميشويد. اما اگر كسي قبل از شما روي آن راه رفته باشد، سعي ميكنيد پايتان را جاي پاهاي او بگذاريد. اينها هم اينطور عادت كردهاند. چون ما پايمان را جور ديگري ميگذاريم غر ميزنند. نميدانند بالاخره اگر اين وزير جوان يك اشتباه كند، 99 تا كار را بهتر و درستتر انجام ميدهد. اين همه شما اشتباه كرديد، حالا يكبار هم او اشتباه كند. اينها حتي به خود من هم كه زياد جوان نيستم ميگويند جوان. ميگويند اينها آمدهاند اِل ميكنند و بِل ميكنند. ما آمدهايم در دانشگاهها اساتيد جوان و خوشفكر را آوردهايم، صداي همه درآمده. اينها ميخواهند كار نو و با انرژي انجام بدهند، اما شما داريد ترجمان علوم مادي غربي را كه براي انسان ماترياليستي در نظر گرفته شده ارائه ميدهيد. خب ميبينيد ما چقدر براي بها دادن به شما جوانها داريم مشكلات تحمل ميكنيم.»
آقاي رئيسجمهور در بخش ديگري از سخنانش در مورد قدرت كشور صحبت كرد و اينكه خيليها دارند در دنيا به اين نتيجه ميرسند كه ايران كشور بزرگي است و در ملاقاتهايشان اذعان ميكنند كه ما طرف شما هستيم. حتي چندتايي از آنها اقرار كردهاند كه ايران قدرت اول منطقه است و احمدينژاد هم براي اينكه به آنها ثابت كند ما قدرت جهاني داريم، برايشان پيغام فرستاده كه حاضريم در مورد مسائل جهاني با شما صحبت و تبادل نظر كنيم. رئيس جمهور گفت خيليها براي داشتن رابطه با ما از همين الان زنبيلشان را گذاشتهاند تا از قافله جهاني عقب نمانند.
بخش زيادي از حرفهاي رئيسجمهور در اين جلسه به مسئله هستهاي ايران اختصاص داشت. اينكه چه مشكلاتي داشتهايم و حالا همه گردنهها را رد كردهايم و به ساحل آرامش رسيدهايم. احمدينژاد تأكيد كرد كه ما در اين مسئله با كسي شوخي نداريم و همانطور كه جوانها ميخواهند شجاعانه ايستادهايم. «آنها به ما گفتند اگر فلان كار را بكنيد تحريم ميكنيم و پدرتان را درميآوريم و از اين جور مزخرفات را گفتند اما ما چون دستشان را خوانده بوديم، پيغام داديم كه هر كاري ميخواهيد بكنيد و ديديد كه آخرش هم هيچكاري نتوانستند بكنند. حتي تعدادي از آنها به ما گفتند كه خيلي از داخل فشار ميآورند كه فلان كار و بهمان كار را بكنيد، اما در حقيقت آنها هم شما را نميشناختند و به ما گراي غلط دادند. ببينيد در اين مسئله ما بايد در دو جبهه ميجنگيديم.»
يكي از بخشهاي كسالتآور اين برنامه قسمتهايي بود كه مجري براي حرف زدن ميآمد. مجري يكي از شبكههاي تلويزيوني كه با كش دادن حرفهايش فكر ميكرد جمعيت را مستفيض ميكند و در اجرايش تقريباً اسم و عناوين همه را غلط خواند و براي چيزهايي كه نوشته نداشت هم بايد يك مترجم زبان عربي استخدام ميشد.
مجري محترم در پايان برنامه گفت آقاي رئيس جمهور به همه حاضرين در سالن هزينه سفر حج عمره را هديه داده، اما آخرش كه رفتيم تا از چند و چون ماجرا خبر بگيريم و بعد از كلي صابون زدن به دلمان و خوشحال شدن براي رفتن به زيارت خانه خدا به ما گفتند شما جزو نخبهها نيستيد، هديه فقط براي نخبهها بود نه همه حضار.
Labels: 40cheragh, ahmadiejad, report
http://sizegenetics-reviewx.tumblr.com/